صائن الدين على بن تركه

141

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

خوبى كرده‌اى ( نگاه كنيد به : مجمع الأمثال ، ميدانى ، ج 2 ، ص 150 ) . در فهارس لسان العرب ، ج 18 ، ص 382 ، بيت مزبور به نام عقيل بن علّفة ضبط شده است و مجمع الحكم ، احمد قبّش ، ص 347 به معن بن اوس يا عقيل بن علّفة نسبت داده است . ميدانى و احمد قبش چهار بيت ديگر در تكميل آن آورده‌اند : فيا عجبا لمن ربّيت طفلا * ألقّمه بأطراف البنان أعلّمه الرماية كلّ يوم * فلمّا استدّ ساعده رماني و كم علّمته نظم القوافي * فلمّا قال قافية هجاني أعلّمه الفتوّة كلّ وقت * فلمّا طرّ شاربه جفاني فلا ظفرت يمينك حين ترمي * و شلّت منك حاملة البنان در اين معنى ، حكايت عبرت‌آموزى هم در گلستان سعدى ( ص 79 ) هست كه در پايان آن مىخوانيم : يا وفا خود نبود در عالم * يا مگر كس درين زمانه نكرد كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد ص 72 ، س 1 : علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد : از قطعات سعدى است و مثل ساير شده است . مصرع دوم چنين است : دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست . ص 72 ، س 7 : وَ أَشْرَقَتِ . . . : زمين به نور پروردگارش تابناك شد ( الزمر 39 / 69 ) . ص 72 ، س 10 - 11 : فى طلعة الشمس . . . : در ديوان متنبى چنين ضبط شده است : خذ ما تراه و دع شيئا سمعت به * في طلعة الشمس ما يغنيك عن زحل ترجمه : آنچه را كه مىبينى بگير و چيزى را كه شنيده‌اى رها كن . در ديدار خورشيد چيزى هست كه تو را از زحل بىنياز مىكند . ص 72 ، س 16 : قد أشرقت الأرض . . . : زمين به نور باده روشن گشت ، پس با صبح باده از چراغ بىنياز شو . ص 72 ، س 19 : كه سيه‌روى شود . . . : شعر از حافظ است : خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه‌روى شود هر كه دروغش باشد ص 72 ، س 23 و ص 73 ، س 1 : لَئِنْ شَكَرْتُمْ . . . : اگر شكر گوييد ، برايتان بيفزايم و اگر كفران ورزيد ، عذاب من سخت است ( ابراهيم 14 / 7 ) .